فريدون بن احمد سپهسالار
91
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
گرفته بود و نمىرفت اين ضعيف بهپاى حركت داد ، تا روان شد . ناگاه به گوشهء ريسمانى « 1 » در پايم افتاد و پيچيده شد . چون پاى بيرون كشيدم هميانى ديدم كه درو سيمها بود و در بغل نهادم و به خانه رفتم . احتياط كردم هفتصد درم بود . بعض از آن جمله به عيال دادم و بعض را بما لا بد معيشت خويش صرف كردم . روز ديگر همچنان رو ترش به حضرت خداوندگار رفتم ، يعنى فتوحى حاصل نشد . در حال اشارت فرمود كه : عثمان شرم ندارى كه سيم را بكيسه به خانه بردى و دم « 2 » افلاس مىزنى ؟ در پاى مباركش افتادم و توبه كردم . ملكهء سعيده كوماچ خاتون 230 ، كه در نكاح سلطان ركن الدين بود نقل كرد كه : روزى در سرايهائى « 3 » كه قديم از آن سلاطين بود با جمعى از خواتين بهم نشسته بوديم . ناگاه حضرت خداوندگار عظم اللّه ذكره از در درآمد و فرمود : زود زود از خانه بيرون آئيد ، در حال پاى برهنه از خانه بيرون دويديم . چون تمامت بيرون آمدند طاق صفه فرونشست . تمامت در پاى مباركش افتاديم و شكر حق بجا آورديم و صدقات بارباب حاجات داديم . شخصى از مريدان حضرت خداوندگار ، كه از اهل دنيا بود ، در وقت نقل وصيت كرد كه : مىخواهم كه حضرت خداوندگار سه روز بر سر گورم تردد فرمايد . بعد از وفات مذكور يك روز تمام بر سر گورش بنشست . در شب جمعى از فرزندان متوفى در خوابش ديدند كه جامهاى پاكيزه
--> ( 1 ) - در اصل رسيمانى ( 2 ) - در اصل دمى ( 3 ) - در اصل : سراىهاى